سيد صادق سجادى

79

تاريخ برمكيان ( فارسى )

دربارهء واكنش يحيى چند گزارش در دست است . پيش از آن بايد اشاره كرد كه بنا به روايت منسوب به ابن قتيبه « 1 » و ابن عبد ربّة « 2 » ، هارون پس از قتل جعفر خود را از مادر او - كه دايه هارون نيز بود و نزد خليفه حرمتى تمام داشت و هارون با او در كارها رأى مىزد و آن زن هرگاه مىخواست بىحجاب و مانعى به نزد وى مىرفت - پنهان مىكرد و به درخواست وى براى ملاقات پاسخ نمىداد . مادر جعفر سرانجام با سر و پاى برهنه نزد هارون راه جست . خليفه او را سخت اكرام كرد و كنارش بنشست . زن از روزگار نيرنگ‌باز و حيلهء دشمنان شكوه‌ها كرد و گفت « آيا بدانجا رسيده‌ايم كه دوستان و يارانمان نيز از بيم تو بر ما جفا و ستم كنند و دشمنان بر ما تهمت بندند و ترا بر ما بياغالند و در دلت وسوسه افكنند ؟ حال آنكه من ترا در دامان خويش بپروردم و بدان شيرى كه ترا خوراندم از روزگار ستمكار خويشتن را در امان دانسته بودم . . . اين يحيى پدر تست كه در كار خلافتت آن مايه خيرخواهى و كوشش نشان داد و جان خويش در معرض خطر افكند . . . » مناظره‌اى سخت خواندنى و مهيّج ميان آن دو درگرفت و با اين همه هارون از آزاد كردن يحيى خوددارى كرد و مادر جعفر برخاست و برفت . امّا خود يحيى را بعضى گزارشها گفته‌اند كه چون خبر قتل جعفر و توقيف اعضاء خاندان و املاكش را شنيد ، هارون را نفرين كرد و گفت « فرزندش كشته و خانه و ديارش ويران باد « 3 » » . ابن عبد ربه آورده كه يحيى چون به زندان افتاد ، محمّد امين پسر هارون را كه برادر رضاعى جعفر بود به شفاعت نزد مادرش زبيده زن هارون فرستاد . زبيده نيز به شفاعت برخاست و ابياتى را كه يحيى فرستاده بود به خليفه داد . هارون نپذيرفت و زير آن نوشت : « بزرگى گنهت اميد عفو را از ميان برده است . « 4 » » اين داستان با آن گزارشها كه دربارهء دشمنى زبيده با برمكيان آورده‌اند « 5 » منافات دارد . مطابق برخى روايات ديگر يحيى از زندان به هارون نامه كرد و بسيار ناليد و اموال و اولاد خود را از آن خليفه دانست و فقدان شرف قرب خليفه را رنجى بر خود خواند و تصديق كرد كه لابد جعفر گناهى مرتكب شده بوده است . سپس التماس كرد كه خليفه او را عفو كند ؛ و گفت كه « از چون منى گناه مىخيزد و از چون تويى

--> ( 1 ) . الامامة و السياسة ، 169 - 173 . ( 2 ) . عقد ، ج 5 / 58 به بعد . ( 3 ) . طبرى ، 8 / 299 ؛ جهشيارى ، 254 . ( 4 ) . عقد ، 5 / 65 . ( 5 ) . مثلا : مروج ، 4 / 215 ؛ حميرى ، الروض المعطار ، 167 .